X
تبلیغات
(◕‿◕) ^ L o V e ^ (◕‿◕)

(◕‿◕) ^ L o V e ^ (◕‿◕)

ღهذیـ‗__‗ـان میگوید لبـ‗__‗ـانت چیـ‗__‗ـز ی شبیه "دوستـ‗__‗ـت دارم" بر خـ__ـلاف چشمانـ‗__‗ـتღ

دلتنگی...


چرا دلتنگی؟ من که در قلب تو هستم عزیزم !

هر گاه دلت گرفت با قلبت درد دل کن….

من همیشه در قلبت هستم و گوش میکنم به درد دلهایت !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 22:21  توسط ماهان & المیرا  | 

دستِ خالی...

قبول نيست !
چشم هايت را روي زمين بگذار . . .

بيا با دست خالي بـــجــنگيم ! .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 22:19  توسط ماهان & المیرا  | 

سهــــــــ راب

تو كجايي سهراب؟


آب را گل كردند


چشم ها را بستند و چه با دل كردند...


واي سهراب كجايي آخر؟


زخم ها بر دل عاشق كردند...


خون به چشمان شقايق كردند !


تو كجايي سهراب؟


كه همين نزديكي عشق را دار زدند !


اي سهراب


كجايي كه ببيني حالا دل خوش مثقالي ست...


دل خوش سيري چند


صبر كن سهراب...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 16:44  توسط ماهان & المیرا  | 

آرزوهات

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان!

 یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن!

 یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت !

 یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات!

 یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت!

 بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن!

 یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات!!!!!!!!



+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 16:41  توسط ماهان & المیرا  | 

آیه زندگی

دیدگـــ ـانت را نبنــــ ـد ..

نگــاهتـــ را نــدزد ..

تــــ ــو ڪہ مے دانے ..
...

آیـــہ آیــــہ ے زنـــدگیـــــمـ ..

از گــــوشـہ ے چشمـ هــایتـــــ تلاوتــــــ مے شــود
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 14:21  توسط ماهان & المیرا  | 

سقط


          امـــــــــــــــروز آرزوهــــایم را سقط کردم

                                  روحـــــــــــــــــــــم درد می کـــــــنــــــد....!

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1391ساعت 20:47  توسط ماهان & المیرا  | 

عاشقـــــی

هرکه فرهاد شود در ره عشـــــــــــق


همه کس درنـــــــــــــظرش شیــــــــرین است


تهمت کفـــــربه عاشـــــــــــق نزنید


عاشقی پــــــــــــاکترین آییـــــــــن است

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 22:12  توسط ماهان & المیرا  | 

دیـــــــر

دیــــــــــــر آمدى

باران را مى گویـــــــــــم

تک درخـــــــــت زندگیم ســــــــوخت

بـــــــــــگذار جنــــــــــــگل بســــــــــــوزد . . .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 20:5  توسط ماهان & المیرا  | 

فرهاد . . .

خـــوش بہ حـآل ِ فَـرهآد

تَلــخ تَرین خآطـِره آش هَـــم

شیـ ــریـטּ  بود ... !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 20:3  توسط ماهان & المیرا  | 

خواب

هنوز هم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی

لعنتی !!

دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر


بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم......

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:9  توسط ماهان & المیرا  | 

جسارت!!!

موندن جســــارت میخواست، اونقدر جســـارت نداشتی که بمونی..

 

رفتنت سخت بود،دردبود،غم بود..اما رفتی، نخواستی ببینی.

 

حسرتت دود شد،دود سیگاری که الان کشیده میشه..

 

دود هم مثل تـــــــو میره..اما رفتنش درد رفتنتو تسکین میده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 13:30  توسط ماهان & المیرا  | 

نفس

تــــوی این دنیـــا هر کسی داره یه چیزی میکشه.


یکی "درد" می کشه ؛


یکی "زجر" می کشه؛


یکی" نقاشی" می کشه ؛


یکی" سیگار "می کشه؛


یکی "داد" می کشه؛


یکی" سوت "می کشه ؛


یکی" ناز" می کشه ؛


یکی" تریاک" می کشه ؛


خلاصه میون اینهمه کشیدنـــــــــــی


مــ ـ ـ ــن


فقط می خوام


ღ♥ღ نفس ღ♥ღ


بکشم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:23  توسط ماهان & المیرا  | 

انتظار

 

 
 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود 

کاش میشد دیدنت رویا نبود

 
گفته بودی با تو می مانم ولی 

 
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود 

سالیان سال تنها مانده ام 

 
شاید این رفتن سزای من نبود 

من دعا کردم برای بازگشت 

 
دست های تو ولی بالا نبود
 
باز هم گفتی که فردا میرسی 

 
کاش روز دیدنت فردا نبود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:22  توسط ماهان & المیرا  | 

سیگار

سیگار

ازعمرم می کاهد؟!

مگرتوعمرمرامی دانی که باآن محاسبه می کنی!؟

کسی نمی داند...

شایدهمین فردا من نیزخاموش شوم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:19  توسط ماهان & المیرا  | 

دلتنگ

دلتنگم!

برای کسی که مدتهاست،

بی آن که باشد،

هـر لحـظه،

زنـدگی اش کـرده ام !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:16  توسط ماهان & المیرا  | 

تا ابد

 درد ، مرا انتخاب كرد

من ، تــــو را

تـــــو ، رفتن را

....

آسوده برو ! دلواپس نباش

من و درد و يـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستيم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:14  توسط ماهان & المیرا  | 

کافی

دستـــ رویـــ دلمــــ نـــــگـذار ...

پــــا گـــذاشـــتـــی ؛

کـــافـــیـــســـتــــــ ...!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:13  توسط ماهان & المیرا  | 

امتحان . . .

اجازه خدايا!!؟؟

ميتونم برگمو بدم

ميدونم وقت امتحان تموم نشده....

ولي من ديگه خسته شدم خدايا....

 

                                        

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:11  توسط ماهان & المیرا  | 

رفتن

از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی

رفـــــــتنــــ  همیشہ

حتی در دستور زبان فارســـی

لــــــازمـــ است!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:9  توسط ماهان & المیرا  | 

چراغ قرمز

پشت چراغ قرمز!


اعتراف کردم دوستت دارم


تاهرجامجبور شدی کمی مکث کنی..


یادمن بیفتی


نمیدانستم قراراست بعدمن

تمام چراغهای زندگیت سبز شوند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 13:6  توسط ماهان & المیرا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 22:19  توسط ماهان & المیرا  | 

من بی تو

مــَـن بـی تــو

شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛

تـــو بــی مـَـن

چــِـه خــواهــی كــــرد؟

اصـــلا"

یــــادت هَستـــ

كــِــه نیستــَـمــ ...؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 22:14  توسط ماهان & المیرا  | 

فقط برای تو

زندگی به من اموخت که چگونه

گریه کنم.

اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.

تو به من اموختی که چگونه دوستت داشته باشم.

اما تو به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم.


نام زیبای تو را در کتیبه ای

ازجنس عاطفه هک خواهم کرد.

عکس قشنگت را در قابی

از جنس عشق میگذارم.

تا همه بدانند تو سلطان جان من و فاتح قلب من هستی

تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 18:41  توسط ماهان & المیرا  | 

گاه . . .

و با خود می‌گویم

کاش آن یک بار که دیدم تورا

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد!!

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود!!!

که بی تو گاه هوای بودن تو دیوانه‌ام می‌کند

 اما

نمی‌گفتم...

که این «گاه» ها

گهگاهی

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها!!!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 19:11  توسط ماهان & المیرا  | 

در را باز کن . . .

تنها آمده ام ، هیچ غریبه ای نیست


تنم را در خانه گذاشته ام


نگاهم را در خواب


لبخندم را در عکس گوشه ی آیینه


زیبایی ام را هم پشت در می گذارم . . .


تو فقط در را باز کن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 14:58  توسط ماهان & المیرا  | 

بنــآم آنکهـَ می نگــاردَ مروارید عشقَ رآ در صحنهَـ قلبهــآ

از پنجرهَـ کوچــکَ تنهــآییمَـ بــآتو حرف مےزنمَـ


از پشتَ دیــواهــاے سنگےَ بــآ قــآیقَ غمـ هــآیمََـ در رودخــانــہے


اشکهـــآیمَـ برایَ یــافتــטּ تــو تــآ انتهــآےَ ظلمتَ پــارو مےزنمـَ


چشمــآن مهربــآن تــو از لابہ لاے شهر ستــآرهـ هـآ بــاز همَـ قصــہ ے


امیدوارے مےگوید امــآ قلب کوچک مــטּ ســالهــاست کہ حرفهــاے شــاد را در

 

کـو یــر کـوچــک خــود نــدیــده اســتَ .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 22:17  توسط ماهان & المیرا  | 

تصویر تو

باز کنار هم نبودن است . . .


که مانع میشود . . .


در آغوش بگیرمت . . .


باز کنار هم نبودن است . . .


که باعث شده است . . .


لب هایمان بیکار باشند . . .


باز کنار هم نبودن است . . .


که میخواهد . . .


درد جدایی را مزه کنیم . . .


اما کنار هم نبودن است . . .


که عقلم را به کار انداخته . . .


تا تصویری از تو بکشم . . .


نه بر روی کاغذ . . .


بلکه بر روی سلول های قلبم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 19:41  توسط ماهان & المیرا  | 

عاشق عاشق تر

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

 

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

 

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

 

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

 

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

 

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

 

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

 

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

 

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

 

گفتم که تو می دونی،سرخاک

 

تو می میرم ، ولی

 

تا لحظه مردن

 

نمی گیرم

 

دل از

 

تو

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 15:51  توسط ماهان & المیرا  | 

آن...

 

آن چیست که تنگ شده ؟

دل است برای تــو

و ...

جهان است برای مــن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 15:48  توسط ماهان & المیرا  | 

ای تو...

ای تو ای مایه ی آرامش من

ای تو ای راه من و چاره ی من

ای تو ای نور دل و دیده ی من

ای تو ای شمع شب تیره ی من

ای تو ای نور ده مهتابم

بی تو و فکر تو من بی تابم

بی تو من راه ندارم به کسی

بی تو من هیچ ندارم نفسی

به تو و عشق تو من درگیرم

بی تو و عشق تو من می میرم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 15:47  توسط ماهان & المیرا  |